السيد الخميني
272
ديوان امام ( فارسى )
چون سران لشكرى حاضر شدند از دور و نزديك * هم اميران سپه آماده شد از تُرك و تاجيك داد از امر قضا بر رعد غُرّان حكم موزيك * زان سپس دادى بر آن غژمان سپه فرمان شليك تودهء غبرا ز شلّيك يلان بُمباردمان شد * از شليك لشكرى بر خاك تيره خون بريزد قلبها سوراخ و اندر صفحهء هامون بريزد * هم به خاك تيره از گُردان دو صد ميليون بريزد زَهْرَهء قيصر شكافد قلب ناپلئون بريزد * ليك زين بُمباردمان عالم بهشت جاودان شد روزگار از نو ، جوان گرديد و عالم گشت بُرنا * چرخْ پيروز و جهان بهروز و خوشاقبالْ دنيا در طربْ خورشيد و مه در رقص و در عشرت ثريّا * بسكه اسبابِ طرب گرديد از هر سو مُهيّا پيرِ فرتوتِ كُهن از فرطِ عشرت نوجوان شد